چشم من ، چشم تو را ديد ولي ديده نشد
من همانم که پسنديد و پسنديده نشد
ياد لبهاي تو افتادم و با خود گفتم :
غنچه اي بود که گل کرد ولي چيده نشد
من نظربازم و کم معصيتي نيست ولي
چه بسا طعنه زدنهاي تو بخشيده نشد
اي که مهرت نرسيده ست به من ، باور کن
هيچکس قدر من از قهر تو رنجيده نشد
عاشقت بودم و اين را به هزاران ترفند
سعى كردم كه بفهمانم و فهميده نشد ...
برچسب:
نویسنده: مبین صالحی