روياي بي بهانه

ساخت وبلاگ

رويا
 بر امواجِ آرامِ رود
قايقي مي‌لغزيد
 آنجا که ابرهاي سپيد بر کوهسار نشسته‌اند
 روي قايق
تو ديده بر هم نهاده بودي و در خواب
 پروانه‌اي روي شانه‌ات
 نشسته بود
 و محوِ تو بود
 امّا پروانه پَر زد و رفت
 به سوي کوهستان
 و من هنوز در انديشه‌‌ام
که آيا او
 پروانه بود يا که
روياي بي‌بهانه‌ي تو
که گريخت ...

 "مريم رضاي"


شعر،مريم رضايي

...
نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 9:41

close
تبلیغات در اینترنت